آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت
در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد
تنه ای بر در این خانه تنها زد و رفت ... .
|
دفتر تنهایی | ||
|
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی ام آبان 1392
توسط محمد
آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد تنه ای بر در این خانه تنها زد و رفت ... . نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی ام مهر 1392
توسط محمد
با سلام خدمت دوستان عزیز در صورتی که هرکدام از دوستان تمایل به سفارش قالب دارن یا میخواهند آهنگ خاصی از وبلاگشون پخش بشه باآیدی زیر تماس بگیرن یا در قسمت نظرات اعلام کنن تا در اسرع وقت انجام بشه. Yahoo ID: m_b8444 باتشکر
نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهارم بهمن 1390
توسط محمد
توی پس کوچه ی چشمات دل من گم شده باز دنبال عشقم می گردم دنبال یه سروناز دنبال یه راهه دررو ، از قمار عشق تو ولی نه ، دلم میگه این یکی رو حتما بباز نازنین از تو قفس دلم برات پر میکشه دنبالت میام به هر جا ، تا به هر جا که بشه نمی خوام تو رو ببینه غیر من ، حتی یه گل میگم ای وای نکنه ، نکنه که اون عاشقشه بیا بریم از این دیار ، بیا بریم تنهام نذار بیا بسازیم قصر عشقی واسه هم پروانه وار بیا که من منتظرم ، بدون تو دربدرم بیخیال حرف مردم شو ، بیا بشیم دو یار ناز و ادات قشنگترین درد و غمای عالمه آخرش هُرم چشات ، آتیش به جونم میزنه چقدر فرار کنم از دو چشای اطلسی عزیزم ناز نگات بسته به این جون من ....
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و چهارم دی 1390
توسط محمد
واقعا بی معرفتی. چشمم به گوشی خشک شد گفتم لااقل تولدم و یادت نمیره. شایدم اینقده ازم متنفری که نمیخوای یادت باشه. نمیدونم. ولی من بهت بدی نکردم که بخوای کلا فراموشم کنی. این حقم نیست. بخدا حقم نیست
نوشته شده در تاريخ شنبه هفدهم دی 1390
توسط محمد
میتونم تولحظههای بیكسیت،واسه تو مرحم تنهایی باشم میتونم با یه بغل یاس سفید، تو شبات عطر ترانه بپاشم .. میتونم با تو به هر جا برسم، توی خواب اسمتو فریاد بزنم میتونم قصهی دیوونگیمو، توی كوچههای شهر داد بزنم .. میتونه صدای گرم خندههات، همه قصههامو رؤیایی كنه میتونه گرمای مهربونیهات، همه زندگیمو مهتابی كنه .. میتونی توخستگیهای تنت، به من و شونهی من تكیه كنی میتونی با یه نگاه زیر چشم، دل كوچیكمو دیوونه كنی ..
نوشته شده در تاريخ شنبه دهم دی 1390
توسط محمد
گاهی دلت میخواد همه ی بغض هات از نگاهت خونده بشن میدونی که جسارت گفتن کلمه ها رو نداری اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری یا یه جمله ای مثل : چیزی شده؟؟!! اونجاست که بغضت رو با یک لیوان سکوت سر میکشی و با یه لبخند سرد میگی : "نه! هیچی !!!!
نوشته شده در تاريخ یکشنبه چهارم دی 1390
توسط محمد
بعد از رفتنت باران چه معصومانه میبارد...
بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد...
و من با حالی مابین اشک وحسرت و تردید...،
و من در اوج پاییزی ترین ویرانه ی یک دل ، نمی دانم چرا...؟!
شاید به رسم عادت پروانگی مان،برای
جاودانگی وخوشبختی باغ قشنگ
آرزوهایت ............دعا کردم.
نوشته شده در تاريخ جمعه دوم دی 1390
توسط محمد
برای امروز و فردا عهد می بندم نهایت شادی را به تو هدیه کنم. عهد می بندم نه در صداقت تو شک کنم و نه بی اعتماد ، بلکه در حیات تو را با رشد و ژرفای بیشتری غنا بخشم. عهد می بندم هرگز تلاش نکنم تا تو را تغییر دهم بلکه تغییراتی را که خود میپذیری بپذیرم. و محبت تو را می پذیرم بی آنکه دغدغه فردا داشته باشم ، چون می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت.
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و ششم آذر 1390
توسط محمد
اشک نمی ریزم تا لحظه های نبودنت را ابری کنم. تنها............. تنها لحظه های با تو بودن را مرور می کنم.......... و به تو می اندیشم در ابدیت لحظه ها.........!!!!!!!!!!!!!!!! نمی دانی چه غمگینم در این تاریکی شب ها چه بی تابانه دلگیرم نمی دانی که گاهی عاشقانه با خیالی در تب رویایی تو ارام می گیرم
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390
توسط محمد
نفس می کشم نبودنت را نیستی هوای بوی تنت را کرده ام می دانی پیرهن جدایی ات بدجور به قامتم گشاد است تو نیستی آسمان بی معنیست حتی آسمان پر ستاره و باران مثل قطره های عذاب روی سرم می ریزد تو نیستی و من چتر می خواهم … هر چیزی که حس عاشقانه و شاعرانه می دهد در چشمانم لباس سیاه پوشیده… خودم را به هزار راه میزنم به هزار کوچه به هزار در نکند یاد آغوشت بیفتم .............
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم آذر 1390
توسط محمد
پس از این .. حرف دلم را به چمن خواهم گفت .. به نسیم و به بهار نه دلم می شکند .. نه دلی می شکنم .. فوقش این دل من .. تنها خواهد ماند این همه سال که خو کرده ی تنهایی خود بود چه شد؟؟ باز هم می گذرد .. تا که یک روز به سر می رسد این تنهایی .... با شب و خاک و زمین .. خواهم بود
نوشته شده در تاريخ شنبه دوازدهم آذر 1390
توسط محمد
بی تو طوفان زده دشت جنونم صید افتاده به خونم تو چه سان میگذری از اندوه درونم بی من از شهر سفر کردی و رفتی بی من از کوچه گذر کردی و رفتی قطره ای اشک فرو ریخت به چشمان سیاهم تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم تو ندیدی نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتم چون در خانه ببستم دگر از پای نشستم گوییا زلزله آمد گوییا خانه فرو ریخت سرم بی تو من در همه شهر غریبم بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدایی بر نخیزد دگر از مرغک پر بسته صدایی تو همه بود و نبودی..... تو همه شعر و سرودی چه گریزی ز بر من......که ز کویت نگریزم گر بمیرم ز غم دل ...... به تو هرگز نستیزم من و یک لحظه جدایی نتوانم نتوانم بی تو من زنده نمانم
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ششم آذر 1390
توسط محمد
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین اين روزها حال و هوای شهرهامون، حال و هوای محرم را پيدا كرده است. بيرقهای عزای "يا حسين" بر سردر خانهها و مغازهها و اماكن مختلف برافراشته شده و با ديدن آنها دلها هوايی ميشوند. باز محرم رسيد و لباس مشكی ها محيا، جهت به تن رفتن عاشقان و عزاداران امام حسين عليهالسلام شدهاند. بغضها گلوی محبين حضرتش را می فشارند و قلوبشان تنگ و نالان شده است. و اين نوا شنيده ميشود: باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است هر جا که ميروم ز غمت ديده پر نم است هر ماه من ز داغ تو ماه محرم است عمري گريستم که موظف به گريهام گر نُه فلک به گريه شود باز هم کم است مريم که در کتاب خدا ذکر نام اوست يک زينب تو اسوه و استاد مريم است يک «يا حسين» گفتن من رمز آبروست نام حسين ترجمه اسم اعظم است - منم آن عاشق دلخسته ديدار حسين منم آن خادم دلبسته به دربار حسين خواهم سرو روان و جان دهم در ره تو تا بگويند كه ماييم فداكار حسين به امید روزی که مولامون حسین(ع) در روز قیامت شفاعتمون رو بکنه. فرا رسیدن ایام محرم بر همه دوستان و شیعیان تسلیت باد. تو این شبهای عزیز من رو هم از دعاتون بی نصیب نذارید.
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سوم آذر 1390
توسط محمد
این و خطاب به اونی میگم که میاد و چرت و پرت و مذخرفاتی که مستحق خودش و خانوادش و برا من مینویسه. عزیز من نیازی نیست حرفهای خانوادگی خودت و کارهایی که دوست داری با خانوادت بکنی رو برای همه عنوان کنی. ببین انسان نیمه محترم از هر چند تا وی پی ان هم که استفاده کن مطمئن باش اگه بخوام پیدات کنم 24 ساعت هم وقتم رو نمیگیره. برات بهتره خودت شرت و کم کنی و دیگه این طرفا پیدات نشه. فهمیدی؟؟ من واقعا از دوستان خوبم عذر میخوام که همچین مطلبی رو نوشتم اما یه بیشعور چند وقته بد جور داره با اعصاب من بازی میکنه و چرندیات میگه. من از بقیه دوستان عذر میخوام
نوشته شده در تاريخ سه شنبه یکم آذر 1390
توسط محمد
هر چه بود همین بود ، نه دروغ بود و نه خیال ... هر چه بود باریدن باران بود و خیال سبك شدن این بغض رویا را در واقعیت حل كردن و نوشیدن جرعه ای بیتابی دل بستن به نگاهی بارانی و صدایی صبور مسخ دستانی كه همیشه داغ بود از بودن هر چه بود داشتن نگاهت بود و باز هم دلتنگی هر چه بود همین بود...
تو می دانی چه شد كه من ماندم و این همه دلتنگی ؟ تو می دانی كه چه شد كه من ماندم و این همه سرگردانی ؟ تو می دانی چرا هر چه این نگاه می بارد ، این بغض سبك نمی شود ؟! چقدر گفتم اینهمه بی نشان شدن دلتنگ ترم می كند؟ چقدر گفتم اینهمه زمزمه نبودن بیتاب ترم می كند؟ من گفتم اما تو باور نكردی دلتنگ تر شدم ... بی تاب تر شدم ... بعد هم من ماندم و خودم ! من ماندم واین همه فراموشی گاه و بی گاه كه به نگاهت چنگ می اندازد من ماندم و ... بگذریم ! نمی دانم چرا همیشه برای گرفتن سهممان دیر می رسیم ! همیشه وقتی می رسیم كه دیگر هیچ نمانده جز حسرت ! نمی دانم من دیر رسیدم یا تو زود رفتی !
تو مانده باشی و یك دنیا بی خیالی سرد كه تن لرزان خیالم را رنجور كند تو مانده باشی و یك دنیا توجیه ؟ تو مانده باشی و یك دنیا دروغ تو مانده باشی و یك دنیا خیالات پوچ باورت می شود قصه تمام شده باشد و من مانده باشم و هیچ ؟ باورت شود! قصه تمام شد!!! من ماندم و هیچ... |
||
| تمامی حقوق این وبلاگ برای طراح و نویسنده دفتر تنهایی محفوظ است | طراحی : محمد | ||